مارمولک آیا؟؟؟

بین سن 8تا 10 سالگیم تو خونه ای بودیم که تو حیاطش کنج دیوار یه حوض مربعی شکل داشت... یه حوض سیمانی... با این حوضایی که تو فیلما نشون میده و سنگ های فیروزه ای کار شدس فرق داشت! (نمیدونم چرا دلم خواست واستون توضیح بدم حوضش چه شکلی بود، موضوعی که میخوام بگم چیزه دیگه ایه اصلا!)

ما یه لگن مسی خیلی بزرگ داشتیم که یه سری تو اون حوضه بود توشم پر از آب بود.. یه مارمولکی به صورت کرال پشت!نیشخند روی آب مرده بود... فکر کنم 2 روزی به همین منوال بود... روز دوم که آب توی لگن و خالی کردیم یهو دیدیم مارمولکه زنده بوده راهشو کشید رفت!!

این و تعریف کردم که بگم منم یه خصوصیاتی شبیه به اون مارمولکه دارم!

یعنی میتونم یه گوشه ای بشینم یا دراز بکشم بعد هرچی میشنوم هیچ عکس العملی نشون ندم! یه حس خوب و مرموزی بهم میده!

مثلا همین امشب... رو تخت مادر اینا رو شکم دراز کشیده بودم... بعد بابا اومد تو کلی باهام حرف زد من هیچی نگفتم.. کار به جایی کشید که یه لحظه ترسید هی صدام میکرد!نیشخند

بعد من نگاش کردم گفتم خستم!

ازین اتفاقا واسم زیاد پیش اومده...

واقعا یه وقتایی دلم نمیخواد حرف بزنم! حتی وسط سکوتم پیش میاد که یکی یه چی میگه بعد من یه حرف یا جوابی تو ذهنم میاد.. ولی باز حس ندارم حرف بزنم و به سکوتم ادامه میدم...

یعنی میگین حالم خعلی بده؟؟؟نیشخند

/ 3 نظر / 13 بازدید
lMr chapoo

آدم با پدرش اینطوری رفتار میکنه ؟[خنثی][ابرو]

عسل

من یه بار همکلاسی دوران ابتداییم ک خیلیی هم دوسش داشتم و دلم میخواس یه بار ببینمش توی اتوبوس اتفاقی روبروم نشسته بود ولی من حوصله نداشتم باهاش سلام علیک کنم:| دقیقا مث خودتم :)))))

دختری بنام اُمید!

نه فقط مارمولکی[نیشخند] گاهی آدم دلش نمیخواد حرف بزنه، زوری که نمیشه!